|
وبلاگ رسمی احسان احمدی به امید فرداهای بهتر و شادتر
| ||
|
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:37 ] [ احسان احمدی ]
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد...اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سال ها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی [ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 14:51 ] [ احسان احمدی ]
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت: حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت : کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت: حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت : کاشکي همين الان دنيا تموم بشه وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد. برچسبها: زندگی در یک لحظه ناخواسته تمام می شود [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 21:55 ] [ احسان احمدی ]
یک قطره اشک قصههای زیادی برای گفتن دارد میتواند از دشمنی بیاید یک قطره اشک دریاچهای زیباست جهان را میآفریند مثل جهان، کهن است یک قطره اشک محبوب من است یک قطره اشک برچسبها: اشک تنهایی [ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 15:21 ] [ احسان احمدی ]
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 15:12 ] [ احسان احمدی ]
تا وقتی که تو هستی،تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاری است، تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستای خسته ی منه،تا وقتی که نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه، تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی، تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای من... "من زنده هستم" برچسبها: دوستت دارم [ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 15:6 ] [ احسان احمدی ]
چقدر خوشبخته اونی که تورو داره برچسبها: چقدر خوشبخته اونی که تورو داره [ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 15:2 ] [ احسان احمدی ]
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 22:11 ] [ احسان احمدی ]
خدا گفت زمین سردش است، چه کسی میتواند زمین مرا گرم کند؟ لیلی گفت من خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت و سینه اش آتش گرفت خدا لبخند زد و لیلی هم خندید خدا گفت شعله را خرج کن و زمینم را به آتش بکش لیلی خودش را به آتش کشید خدا سوختنش را تماشا می کرد لیلی گر می گرفت و خدا لذت می برد لیلی می ترسید ؛ می ترسید آتشش تمام شود لیلی چیزی از خدا خواست خدا آن را اجابت کرد مجنون سر رسید و مجنون هیزم آتش لیلی شد آتش زبانه کشید ؛ آتش ماند و زمین خدا گرم شد خداگفت اگر لیلی ومجنون نبودند زمین من همیشه سردش بود .... برچسبها: عشق و احساس [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 17:5 ] [ احسان احمدی ]
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم برچسبها: عاشقانه ترین لحظه [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 16:56 ] [ احسان احمدی ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||